درود
این منم.
من مجید خلیلیاردلی هستم و مسیرم به سمت علم اصلاً معمولی نبوده!
وقتی دانشجوی مهندسی کامپیوتر در دانشگاه آزاد تهران بودم، روی پروژههای رباتیک و پردازش تصویر کار میکردم. بعد از فارغالتحصیلی هم اصلاً قصد نداشتم در فضای آکادمیک بمانم. چند سال به عنوان برنامهنویس مشغول کار شدم و همون سالها بودن که مهارتهای من توی حل مسئله و کدنویسی شکل گرفت؛ مهارتهایی که همیشه توی مسیر تحقیقاتی همراهم بودن. کمکم متوجه شدم این پیشزمینه چه مزیت بزرگی بهم داده؛ چون خیلی از همکارام با برنامهنویسی و تحلیل دادهها و تفکر الگوریتمی مشکل داشتن. حالا سعی میکنم این فاصله رو با تشویق دانشجوها به یادگیری بهتر مهارتهای کامپیوتری، مخصوصاً برنامهنویسی، پر کنم. با ابزارهایی مثل LLM (مدلهای زبانی بزرگ)، کدنویسی خیلی راحتتر شده ولی خطر این هست که فقط “کار راه بیفته” بدون اینکه آدم واقعاً بفهمه چی کار میکنه. هدف من اینه که کمک کنم دانشجوها یاد بگیرن چطور با حفظ تفکر انتقادی و مهارتهای حل مسئله ساختاری، از LLMها در برنامهنویسی علمی استفاده کنن.
از بچهگی به فلسفه، مخصوصاً مسئله سخت آگاهی، خیلی علاقهمند بودم؛ مسئله سخت آگاهی یا همون qualia به جنبه “غیر مادی” حس تجربه گفته ارجاع داره. مثلا اینکه طعم لیمو چه حسی داره؟ رنگ قرمز توی ذهن چطور ظاهر میشه؟ یا حس عجیب دژاوو از کجا میاد؟ کلی کتاب کلاسیک فلسفه خوندم تا این دنیای نادیدنی تجربههای ذهنی رو بفهمم. موضوعی بعضا با مفهوم “روح” در فارسی همپوشانیهایی داره. بعداً فهمیدم که این سوالها در علم، و به طور مشخص علوم شناختی و علوم اعصاب، هم به شکل علمی و از طریق روشهای تجربی بررسی میشن و این کشف همه چی رو برای من عوض کرد و مسیرم رو تغییر داد.
برای فوقلیسانس به مؤسسه مطالعات علوم شناختی (ICSS) تهران رفتم و روی فراموشی زبان در بیماران دچار سندروم قفل شدگی یا Locked-in کار کردم. اونجا افتخار آشنایی با پروفسور نیلز بیربامور، یکی از پیشگامان نوروتکنولوژی و تحقیقات آگاهی رو داشتم. یه جمله ازش همیشه یادم مونده: «ایدهها و نظریههای فلسفیات به درد خودت میخورند، ولی وقتی جلوی بیماری هستی که نمیتونه حرف بزنه یا تکون بخوره و باید تصمیم بگیری که آیا بیمار هنوز آگاهی داره یا نه، دیگه اینا اهمیت نداره؛ اونجاست که علم باید خودش رو ثابت کنه.» این حرفها خیلی دید من رو عوض کرد و خوششانس بودم که بعداً دکترا رو هم با خودش توی دانشگاه توبینگن آلمان ادامه دادم. همکاری با ایشون تاثیر زیادی روی من، هم به عنوان دانشمند و هم به عنوان یک انسان، گذاشت.
از اونجا به بعد، مسیر تحقیقاتی من به حوزهها و کشورهای مختلف کشیده شد. توی مرکز Wyss در ژنو روی رابطهای مغز و رایانه داخلقشری کار کردم تا به بیمارانی که به طور کامل فلج بودن کمک کنم بتونن ارتباط برقرار کنن. هیچ چیزی به اندازه دیدن لحظهای که یه بیمار بدون هیچ راه دیگهای، بالاخره بتونه با BCI حرف بزنه یا ارتباط بگیره، انگیزهبخش نیست.
بعد از دکترا، به Neurospin در پاریس رفتم و روی مقایسه نظریههای مختلف آگاهی کار کردم؛ به طور خاص نظریه اطلاعات یکپارچه (IIT) و نظریه فضای کاری جهانی (GWT). این پروژه یه همکاری خیلی خاص بود بین بنیانگذاران این نظریهها و محققینی که با میمونهای غیرانسانی کار میکنن. در کنارش، آزمایشهایی هم روی بیهوشی انجام دادم، چون بیهوشی هم یه مدل عالی برای مطالعه حالتهای تغییریافته آگاهی به حساب میاد. بعدتر به مؤسسه Donders در نایمخن هلند رفتم و یه پستدکترای دیگه رو گذروندم. اونجا بیشتر روی نوروتکنولوژی برای توانبخشی بعد از سکته مغزی کار کردم، البته در کنارش تحقیقاتم روی بیهوشی رو هم ادامه دادم. الان در دانشگاه Newcastle مشغول سومین پستدکترام هستم و دارم روی مکانیزمهای عصبی پشت اجرای حرکت در نخستی ها (میمونهای غیرانسانی) با استفاده از ضبطهای پیشرفته داخل جمجمهای کار میکنم. این بخش کمک میکنه تا تصویری که سالهاست در تحقیقاتم دارم میسازم، کاملتر بشه: یعنی درک چرخه کامل بین ادراک و حرکت.
البته در تمام این سالها علاقهمندی و حوزه مطالعاتی اصلیم تحقیقات روی حالتهای نا معمول آگاهی مثل اختلالات آگاهی (کما، وضعیت حداقل آگاهی)، بیهوشی، رابطهای مغز و رایانه برای توانبخشی عصبی، و ضبطهای الکتروفیزیولوژیک (EEG، fNIRS، sEEG، Neuropixels و…) و تحلیل سیگنالهای عصبی مخصوصاً neural decoding هست.
در حال حاضر در کنار موضوع های تحقیقات اصلیم، دارم روی حوزههای جدیدی مثل معماریهای شناختی و شبیهسازیهای چندعاملی برای مطالعه پویاییهای اجتماعی کار میکنم. این یه علاقه جدید برای منه و منتظر شروع پروژههای بیشتری توی این زمینه هستم. هرازگاهی هم، وقتی فرصت دارم، کارگاه و دورههایی مخصوص طراحی آزمایشهای تجربی و تحلیل داده برگزار میکنم.
این وبسایت رو ساختم تا بتونم دانش و تجربههام رو با دانشجوها، همکارها و حتی عموم علاقهمندان به علوم شناختی و علوم اعصاب به اشتراک بذارم. خیلی به ترویج علم اعتقاد دارم؛ ولی باور دارم که سادگی نباید به قیمت از دست رفتن دقت علمی تموم بشه. هدفم اینه که علم رو به شکلی دقیق و در عین حال قابل فهم به فارسیزبانها ارائه کنم و پلی باشم بین جامعه جهانی علوم اعصاب و علاقهمندان داخل و خارج ایران.
پس اگر پژوهشگر، دانشجو یا صرفاً کنجکاو درباره علم ذهن هستی، خوشحال میشم اینجا همراه من باشی، مطالب رو بخونی و حتی مشارکت کنی!

